
ستاره های خوب و دوست داشتنی ام سلام 
امروز داشتم به شعر صداي پاي آب سهراب فکر مي کردم به اين که زندگي رسم خوشايندي است . آره مثل يه دفتر خاطرات که يه روز دوستي رو ورق مي زني و روز ديگه جدايي . به قول سهراب زير باران بايد رفت ، دوست را زير باران بايد جست . من زير بارون رفتم و يه عالمه دوست خوب پيدا کردم . خيلي هاشون الان ديگه وبلاگ نمي نويسن اما هنوزم گهگاهي طراوت باران رو تنها نميذارن خيلي ها شونم رفتن تا با يه وبلاگ جديد بياند که اميدوارم همه شون هر جا که هستن موفق باشن .
همیشه جدایی سخته . بالاخره طراوت باران هم یه روزی باید می رفت جز یادگاری ها . دقیقا یک سال گذشت . یک سال پر از خاطره های خوب و قشنگ که همشون به یادم می مونه . سوم آبان 84 بود که طراوت باران یه عالمه دوستای خوب پیدا کرد . شاید یه روزی دوباره طراوت باران با یه دنیای قشنگ تر اومد پیشتون . از نظرای مهربونتونم ممنونم . حتما آخرین نظرهاتونم می خونم و امیدوارم همه تون هر جا که هستین شاد و سربلند باشین.
و در پایان :
ما از تبار شبنم و آهیم
یک لحظه ایم ! کوتاه کوتاهیم
با گریه ی مهتاب می آییم
با خنده ی خورشید می میریم
خطی میان آه تا دم
آه ... آدم
خدا پشت و پناهتون 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 21:51  توسط فرزانه
|

دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود
و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم
دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب
از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها
صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند
به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد
و من را از تو جدا کرد
لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را
تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را نواختی
حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم
ولی من تو را هرگز فراموش نمی کنم
اگر چه جدایی بین ما می افتد
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:33  توسط فرزانه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 18:39  توسط فرزانه
|

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
love is wide ocean that joins two shores
زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer
وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:2  توسط فرزانه
|

يه روز عشقت رو دزديدم و واسه اينکه جاش امن باشه اونو توي قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اونو پس بگيري قلبم رو ميشکني ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 11:10  توسط فرزانه
|

وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟
به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن !
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 17:57  توسط فرزانه
|
سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري؛ غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش که به خاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي !
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
گاه يک لبخند آن قدر عميق ميشود که گريه ميکنم
گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم
گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند
گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم !!!

هميشه به بهترين اميدوار باش ولي خودت رو براي بدترين آماده کن !
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
اگر بهترين دوست نيستي لااقل بهترين دشمنم باش
اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غمم باش
هرچه هستي هميشه بهترين باش
چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند
پس در بدترين خاطراتم ؛ تو بهترين باش !
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 22:27  توسط فرزانه
|

تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم , تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم , بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست
========================================
فرصتي نيست تا بينديشم
فرصتي نيست تا رسيدن مرگ
من به اميد قطره اي باران له شدم زير دانه هاي تگرگ
فرصتي نيست تا بينديشم
وقت رفتن هميشه نزديک است
جاده ها پر ز اشتياق منند
آسمان هم هميشه تاريک است
فرصتي نيست تا بينديشم
شعله شمع رو به خاموشيست
لحظه ها را ز ياد خواهم برد
بهترين چاره هم فراموشيست
فرصتي نيست تا بينديشم
ساده مي گويمت خداحافظ
و تو را مي سپارمت به خدا
=======================================
برگرد اي غريبه ! من بيمار نگاه خاموشت هستم . من دلتنگ آن سکوت بي فرجامت هستم . من آواره کوچه به کوچه چشمانت هستم . مي داني؟ هر وقت برف مي بارد من سفر مي کنم سفري به درون آن نگاه معصومت ؛ سفري به دنياي پاک سادگيت ؛ سفري به يادهاي فراموش نشده ؛ سفري به آن دور دست هاي غريب ؛ اي مسافر گمشده شهر ماه ! من تو را هر روز در غروب خيالم مي بينم ؛ با همان نگاه هاي خسته و پر نفوذ ؛ من تو را هميشه اين گونه مي بينم هميشه نگاهت بوي خاک باران خورده را مي داد
تو رفتي ! تو رفتي ! آرام و بي نشان ؛ سراغت را از شقايق هاي وحشي گرفتم گفتند: ما خواب بوديم کسي را نديده ايم ؛ به باران گفتم : من نگاهي را گم کرده ام تو آن را نديده اي؟ کلامش بارش سکوت بود ؛ حال من مانده ام با کوله باري از يادها و تنهايي ها وغروبي ديگر که انعکاسي از نگاه توست . برگرد اي غريبه ! من بيمار نگاه خاموشت هستم و جاودانه دوستت دارم 
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:56  توسط فرزانه
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 21:25  توسط فرزانه
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 19:37  توسط فرزانه
|
آخرين بار که او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم
گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي !؟
گفتم : بر سر هر گوري صليبي مي نهند
اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز 
زيرا انجا گورستان عشق من است .
***********************************
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم
اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم....
.تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم
اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم. 
**************************************
عشق باري است بر دوش دو قلب که
اگر يکسان به عهده گرفته شود با لذت تحمل ميشود . 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 14:32  توسط فرزانه
|
همسایه های عزیز و مهربونم سلام .
فقط هم یه کلام 
یکی از دوستان خوبم توی قسمت نظرات عشق رو اون قدر زیبا به رشته ی تحریر در آورد که نتونستم شیوایی قلمش رو ندید بگیرم به واقع عشق رو قشنگ توصیف کرده . بدون تغییر همین جا قرارش میدم که بله واقعا زیبایی و حقیقت عشق به سادگیست و در کردار می توان نشون داد و ...
خودتون بخونیدش
سلام درود بر شما نازنین
زیباست و با محتوا و قلم عرفانی شما با غباری از طراوت پاکی باران است .
در یکی از پستهای شما مطلبی مرا به فکر فرو برد و همیشه برایم تکرار زمان داشت که خواستم انتقادی کنم و شاید نظری که بعنوان قطره باران فرصتی داده شده رو بیان کنم . آری عشق زیباست و بخشش / درک / احساس / جاویدانی / از خود گذشتن و.... چیزهایی دارد که میتوان آنرا ترسیم کرد . سالیانی از داستانهای عاشقانه و عرفانی او می گذرد / دوره ایی که عاطفه ها کم شده باشد . واژه ها بهانه باشد. دیگر چیزی یافت نمی شود. آنهنگام که بارانی با عظمت بر سرمان نعمت می افکند . بدون کینه بود . اما کفر انرا فرا گرفت که رنگش رو به سیایست / نمیدانم به واژه حقیقت و حقوقی و منطقی اعتقادی دارید. در آخر باید گفت خویش را در خویش پیدا کنیم و وجدان رو در خودمان بگنجانیم و همه آنها رو بی ریا بیاموزیم / حقیقت در سادگیست و بیانش در کردار است ......
جاوید و سر افراز آنست که هویت و خودباوری خویش را در خویش پیدا کند . کمال در آنست که عظمت خود را بجا بیاورد " کوروش پادشاه عدل و عدالت "
منتظر راهنمایی های خوبتون هستم 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 20:25  توسط فرزانه
|