طراوت باران

 

خداوندا
به دل نگیر اگر گاهی
زبانم از شکرت باز می ایستد !!
تقصیری ندارد...
قاصر است
کم می آورد در برابر بزرگی ات...
لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
در دلم اما همیشه
ذکر خیرت جاریست !!
نوشته شده در 93/07/29| ساعت | توسط باران| |

 
  
شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود




حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم
اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!



بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛
بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛
بزرگ شدیم توی خلوت

Shegeftiha-گروه اینترنتی شگفتی ها

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم



بچه بودیم همه رو به اندازه 10 تا دوست داشتیم؛
بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.


کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم.
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛
بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه



بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛
بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه

عکس کودک معصوم kodak masom



بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم؛



بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت ...

Shegeftiha-گروه اینترنتی شگفتی ها

نوشته شده در 93/07/29| ساعت | توسط باران| |

 

قاصدک هان!چه خبر آوردی؟

ازکجا؟؟وزچه خبرآوردی؟

خوش خبرباشی اما... پی بام و درمن بی ثمر میگردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیارودیاری باری

بروآنجاکه بود چشمی و گوشی باکس...بروآنجاکه تورامنتظرند.

قاصدک!دردل من همه کورندوکرند...

دست بردارازین دروطن خویش غریب

قاصدتجربه های همه تلخ

بادلم می گوید

که دروغی تو دروغ!

که فریبی تو فریب!

قاصدک...!هان ولی اخر... ای وای...

راستی آیارفتی باباد؟

باتوأم آی کجارفتی...های!

راستی آیاجایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

دراجاقی-طمع شعله نمی بندم-

خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

دردلم می گریند...

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

سکوت من... هیچگاه از رضایتم نیست...!

من اگر راضی بودم،سکوت نمی کردم...می خندیدم...!

 

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

 


الهـی العـفو !

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو

می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

گفته بودی اَلجَبّـار

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

گفته بودی اَلمُصَـوِّر

یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران شده است درون ِ د ِ لَ ت

گفته بودی الشّافـی

یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت ...

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

مگر می شود با پرتاب های مکرر سنگ

تصویر ماه را در آب پاک کرد !!!

 

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

 

من ساده ام...

ساده میگویم و ساده مینویسم...

هرکس ساده باشد وسادگی را

نفس بکشد...

مرا از چشمانم می خواند.....


    

 

 

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

هیچ گاه خودت را برای کسی شرح نده

کسی که دوستت دارد نیازی به این کار ندارد

وکسی که دوستت ندارد هرگز آن را باور نخواهد کرد...


یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم.......


نوشته شده در 93/07/24| ساعت | توسط باران| |

عکس/ طبیعت خیره‌کننده

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو


    پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن
نرسیدن است
اما
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

 

 یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و

ببینی زندگی فقط همین آهن پاره ی برقی است یا نه؟

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

 

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
انسان باشی ببینی می شود یا نه؟

 

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

  

سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

 

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی

 

 زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

 

نوشته شده در 93/07/23| ساعت | توسط باران| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت