طراوت باران

20472849336058183847 کارت پستال عاشق منتظر...

 

یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است …
خیالت راحت باشد
آرام چشم هایت را ببند
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یک نفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد …

چه نقاش ماهری است
فکر و خیال
وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند…

نوشته شده در 93/08/05| ساعت | توسط باران| |

 

از کجای دلم برایت بنویسم

از کجای دلتنگیام

از کدام دلشوره ام

نمی دانم...

اما نیک می دانم تو خود علیمٌ بذاتِ الصدوری

پس حرفهایم را همچنان به انتظار می نشانم

چرا که تو بهتر از هر کسی از دلم آگاهی

نمی دانم تا کی توان خواهم داشت که در مقابل همه ی ناملایمتی ها ...

اما تنها تو که هستی و می دانم برایم کافیست ، همچنان... .

در خسله های شبانه روزیم و شبانه روزهای خلسه وارم

تنها نگاه گرم توست که وجودم را به آرامی به خویش گرفته و در آغوش پر مهرش

زندگی می چشاندم...

نوشته شده در 93/08/02| ساعت | توسط باران| |

 

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت !!!

زندگی انشایی است که تنها باید خودمان بنگاریم ؛

زندگی می چرخد،

چه برای آنکه میـــخندد،

چه برای آنکه میــگرید

زندگی دوختن شادیهاست

زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست

زندگانی هنر هم سفری با رنج است

زندگانی یافتن روزنه در تاریکی است

نوشته شده در 93/08/02| ساعت | توسط باران| |

دلت كه گرفته باشد...

شادترین آهنگ ها، روضه خوانی میكنند!!

شلوغترین مكانها، تنهایی ات را به رُخت می كشند

...و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست!!

دلت كه گرفته باشد...

نقض میشود همه ی قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول میكشد تا خاك بگیرد خاطره های رنگارنگ!!

میگذاری تار شود این خاطره ها...

اما یك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را می گیرد!!!

میشود مثل روز ِ اول!

میشود خاطره های ناب...
دفتر خاطرات هم میهنی ها (Admin)
نوشته شده در 93/08/02| ساعت | توسط باران| |

 

خداوندا
به دل نگیر اگر گاهی
زبانم از شکرت باز می ایستد !!
تقصیری ندارد...
قاصر است
کم می آورد در برابر بزرگی ات...
لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
در دلم اما همیشه
ذکر خیرت جاریست !!
نوشته شده در 93/07/29| ساعت | توسط باران| |

 
  
شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود




حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم
اما یک سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین !
بچه بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
حالا بارون از چشمامون میاد!



بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو می دیدند؛
بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه بودیم توی جمع گریه می کردیم؛
بزرگ شدیم توی خلوت

Shegeftiha-گروه اینترنتی شگفتی ها

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست؛
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم



بچه بودیم همه رو به اندازه 10 تا دوست داشتیم؛
بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.


کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم.
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛
بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه



بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛
بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم... هیچ کس نمی فهمه

عکس کودک معصوم kodak masom



بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم؛



بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت ...

Shegeftiha-گروه اینترنتی شگفتی ها

نوشته شده در 93/07/29| ساعت | توسط باران| |

 

قاصدک هان!چه خبر آوردی؟

ازکجا؟؟وزچه خبرآوردی؟

خوش خبرباشی اما... پی بام و درمن بی ثمر میگردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیارودیاری باری

بروآنجاکه بود چشمی و گوشی باکس...بروآنجاکه تورامنتظرند.

قاصدک!دردل من همه کورندوکرند...

دست بردارازین دروطن خویش غریب

قاصدتجربه های همه تلخ

بادلم می گوید

که دروغی تو دروغ!

که فریبی تو فریب!

قاصدک...!هان ولی اخر... ای وای...

راستی آیارفتی باباد؟

باتوأم آی کجارفتی...های!

راستی آیاجایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

دراجاقی-طمع شعله نمی بندم-

خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

دردلم می گریند...

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

سکوت من... هیچگاه از رضایتم نیست...!

من اگر راضی بودم،سکوت نمی کردم...می خندیدم...!

 

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

 


الهـی العـفو !

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو

می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

گفته بودی اَلجَبّـار

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

گفته بودی اَلمُصَـوِّر

یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران شده است درون ِ د ِ لَ ت

گفته بودی الشّافـی

یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت ...

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |

مگر می شود با پرتاب های مکرر سنگ

تصویر ماه را در آب پاک کرد !!!

 

نوشته شده در 93/07/25| ساعت | توسط باران| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت